PIKL

حکایت آنکه زمین خورد و تا تهش سینه خیز رفت!

شب عاشور – وداع و گودال قتلگاه – مشق هیئت

سینه زن زینب کبری ست ،اباعبدالله. راوی میگه : …. چند باری خورد این سر بر زمین. یاسین قاسمی … آنکه بر خاک شده هم علم و بازویش رمقی نیست … رفت تا نیزه زپهلوی حسینش بکشد تازه شد در ….. ته گودال فقط پیکر تو مانده و من همه رفتند … می کرد حکایت از سخن های مگو. بی تابی ….. کویر و این همه لاله حسین خیز و ببین. میان دشت …


گنجور » امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات

برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا … شمارهٔ ۷۶: رفت آنکه چشم راحت خوش می غنود ما را … شمارهٔ ۸۵: من به هوس همی خورم ناوک سینه دوز را … شمارهٔ ۱۲۳: ای دل وامانده، خیز، ره سوی جانان طلب …. شمارهٔ ۳۰۱: امشب که چشم من به ته پای او بخفت …. شمارهٔ ۴۰۵: دو زلف تو که سر اندر زمین رسانیده ست …


سینه خیز رفتن کودک | نی نی تالار

جدول زمانی کودک شامل سن غلت زدن، زمان خزیدن و سینه خیز، زمان نشستن، زمان چهار دست و پا رفتن و … کودکان معمولا بین زمان 6 ماهگی تا 9 ماهگی یاد می‌گیرند که سینه خیز بروند. … او سپس یاد می‌گیرد که شکم خود را از زمین فاصله دهد. … پس از آنکه کودک حرکت چهار دست و پا را به خوبی تمرین کرد نوبت به راه رفتن می‌رسد.


سروده های حکیمانه – حکایات حکیمانه

حکایات حکیمانه حکایت ها، سروده ها و سخنان كوتاه حکمت آمیز و قصه هاي شهر هرت/آپدیت روزانه. … توریست خیز ترین جای زمين، خاك ایران است. که میزبان پناهندگان … دوباره حاج فلانی به مکه خواهد رفت. علاج پول … ولی پیدا نشد تا آن که شب شد بپرسید از جوانی …. وای از آن لحظه که کفگیر خورَد بر تهِ دیگ … می‌زنم سینه برای لبِ عطشانِ حسین


. | شعر هایی که بیشتر به دلم نشسته اند

تلاطم تن من ضرب شست باران خورد. به قالب غزلی بی … به زمین. ثابت خواهم کرد جاذبه ندارد. ***. امشب. کمی از آسمان بریدم. و به گیسوانت آویختم. ببخش …. به نرمي بر سر كارون همي رفت … حکایت از چه کنم سینه سینه درد اینجاست …. تا کند در ته آن چاه ، نگاه … چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد …… خاموش محتشم که از این نظم گریه خیز.


شعر برای اربعین : برگزیده ۶۰ شعر زیبا در مورد اربعین – …

کشید از ته دل آه و گفت: قسمت نیست. بیا به داد دل … زمین هم می‌کشید اطراف او دیوار چینش را. نوشته روی … تا چهل بار ورق خورد، پریشان در باد. separator …. عجب حکایتی شده نظر به جاده‌ها کنید … «غروب در نفس تنگ جاده خواهم رفت … از زائر سینه‌خیز پوشیده کفن تا …. چه خوش آن که موسم اربعین، برسد به موکب واپسین.


جملات زیبا … | دی ۱۳۹۱

ایمانم ته گرفته نگاه کن تا دوباره از سر بگیرمش … … شما مرا از زمین راندید، از خدا ترساندید. من اینک در کنار … به سختی به زمین خورد، چون نمیدونست: رفاقت معرفت نمیاره … … جايي كه تجربه پاهايتان را سنگين مي‌كند، اميد، سينه‌خيز شما را به پيش مي‌راند. …. ساده بودیم و سخت بر ما رفت خوب بودیم و زندگی بد شد آنكه باید به دادمان برسد.


ابوسعید ابوالخیر (رباعیات) – ویکی‌نبشته

تا درد رسید چشم خونخوار تو را, خواهم که کُشد جان من آزار تو را. یا رب که ز چشم … می‌دوانی ما را. اینها همگی لازمهٔ هستی ماست, خوش آنکه ز خویش وارهانی ما را …. عشق آمد و گرد فتنه بر جانم بیخت, عقلم شد و هوش رفت و دانش بگریخت. زین واقعه هیچ …… عاشق چو شوی تیغ به سر باید خورد, زهری که رسد همچو شکر باید خورد. هر چند ترا …


دیوان بیدل دهلوی/۲ – ویکی‌نبشته

به یادت‌گردش رنگم به هرجا بار می‌بندد****ز موج گل زمین تا آسمان زنار می‌بندد … و در پنجهٔ معمار می‌بندد ز چاک سینه بی‌روی تو هرجا می‌کشم آهی****سحر شور قیامت ….. دارد به رنگ آب سیر برگ برگ این چمن کردم****گل داغ‌ست بیدل آنکه بویی از …. طریقت سر کند بیدل****خورد صد پیش پا چون موج تا یک گام بردارد غزل شمارهٔ …


به همه بگو سینه خیز بروند

محکم با آرنج و زانو به زمین خوردم ، اما صدایی از افتادنم در نیامد. به افتادن عادت دارم … هنگامی که ماشین رفت ، به سوی پنجره ی روشن کالس خزیدم. از …. من مشغول بودم و سعی می کردم قبل از آن که زنگ بخورد ، مسئله های ریاضی تکلیف خانه را …… دو موج بعدی آب به صورت و سینه ام خورد و باعث شد عقب بروم. ….. از سر تا ته راهرو ، همه خندیدند.


شعر – اشعار خاطره انگیز

بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند کز نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد …


پنه لوپه غمگین نيست – Telegram

بعد، سمند، پت پت کنان، سربالایی کوچه را سینه خیز بالا رفت. #برشي از … ديروز صدايي مهيب شنيده شد و زمين لرزيد، مثل روزهای قبل، مثل فرداهای پيش رو.


شعر شیعه – Telegram

رفتي و بعد از آن تهِ گودال ديدمت وقتي كه نيزه در … انگشت تو بريده شد انگشترت كه رفت با سنگ و نيزه … تا شام رفته ام، سر بازار رفته ام آه ای فرات، … سر الحسین سینه سینای زینب است … به زمین خورد از سر محمل … آنکه با دست خودش پرچم ماتم را داد …. ز جا بر خیز ور نه معجرم را . …. حکایت من و کعبِ نِی از تنم پیداست


یک صبح تا ظهر، جنگ – تبیان

چند تا گلوله تیربار خورد این ور و آن ورم ولی نایستادم. کنار سنگر یحیی … خورد کنارش. خودش را انداخت زمین و سینه خیز تا نزدیک گونی های سنگر آمد.


قصه شب/ سفر به مرکز زمین- قسمت هفتم – آخرین خبر

نایاب هم در آسمان پرواز کنند تا از این ماهی ها تغذیه نمایند ؟ … مشخص شد ولی ته دریا معلوم نگردید . … هانس بی آنکه چیزی بگوید به موجود سیاه رنگی که در فاصله پانصدمتری …. کلک به هوا رفت و به جلو پرتاب شد و عمویم ، روی کف آن افتاد . سینه خیز به پیش او رفتم و او را دیدم که ریسمانی … هانس از جایش تکان نمی خورد .


داستان كوتاه – Goodreads

دوستان خواهش می کنم تا بعد از روز شنبه در مورد داستان ها نظر ندن که همه داستاناشون رو بذارن … و به سمت درخت کوچکی که اول راه باغ بود رفت و داد زد: وای چقدر شبنم روی شکوفه هاست و … زمین خشک بود اما جوب ها را که نگاه کردم خیس و بی آب بودند. …… با هنرمندی در لابلای داستان بدون آنکه خدشه ای به ریتم داستانی وارد آورد در لابلای گفتگوها …


روزنامه آفتاب یزد (1389/03/04): خرمشهر ما می آئیم – Magiran

آدم و ماشین و تانک و توپ بود که از روی پل پیش ساخته می رفت آن طرف. … نیروهای ما تا جاد اهواز – خرمشهر پیش رفته بودند اما یک جای کار انگار می لنگید. … نمی دانم ساعت چند بود که حمید باکری با ته لهجه آذری اش فرمان حرکت داد. … تیرها که به شان می خورد، تکان تکان هاشان را حس می کردم. … یکی از بچه ها، سینه خیز رفت سمت چپ و با <آر.


عصر عاشورا – اشعار اهلبيت عليهم السلام

نوك سر نيزه اش به سينه نشست. وزن خود را به … ميكشيدند تا ته گودال. **. تبر و داس و … تا زمین خورد ، دوره اش کردند … یک نفر رفت تا که سر بِبُرد ….. آنکه شیطان برادرش میخواند …. بگو حکايت اين مردمان غاصب را ….. بر خاکِ تشنه کامِ عطش خیز ، جان بده.


من و تو | داستان های کوتاه – خدایا – blogfa

ديوانگى جلوى درختى رفت و چشم هايش را بست و شروع كرد به شمردن: يک… دو … همه رفتند تا جايى پنهان شوند. … دروغ گفت به زير سنگ ميروم ولى به ته دريا رفت. …. ما را آفریده‌اند تا پرواز کنیم نه آن که راه برویم. …. گفتم به راه عدل و انصاف برگشتی یا سنگ بندگی #خدا به سینه می زنی ؟ …. ناگهان پسرک زمین خورد و درد شدیدی احساس کرد.


تف!: داستانی کوتاه از سیامک گلشیری – سیمرغ

خل شدی؟ … گفت: ببین عاشق سینه چاک! … نیم خیز شدم.


چکاوک خونین – قائمیه

شاهزاده خانم دستش را روی دهانش گذاشت، از ته دل چند لحظه ای خندید، در همان حال ….. او سینه اش را جلو داد و گفت: «باشد، اصلاً اگر می خواهی، ما دو تا جلوتر برویم.» …. او در یک لحظه خودش را از اسب پایین انداخت که نیزه زوزه کشان از کنار سرش به زمین خورد. ….. شود، رفت، که پسرعمو تکانی خورد، نیمه خیز شد، خودش را کشان، کشان به خرس رساند و …


داستان نویسی

زمين زير پايم بود كه انگار خالي شد. …. همين پريروز بود كه بوي سبزه‌ها و درخت‌ها به مشامم خورد، ياد قبرستان افتادم! … يعني اين آدم هرچند توي راه بدي قدم برمي‌داشت ولي اون قدر مرد بود كه تا تهش وايسه. …. شير بو كشيد و نيم خيز طعمه را دور زد. ….. داد و بدون آنكه به او نگاه كند پاسخش را داد و كليد را چرخاند و صاف رفت سمت آينه توي راهرو.


یک صبح تا ظهر، جنگ – راسخون

بعد در دل تاریکی دوید رفت و با سه چهار تا گونی کنفی خالی و یک مشما پر از خرما و چندتا قمقمه …. خودش را انداخت زمین و سینه خیز تا نزدیک گونی های سنگر آمد. … آن که جلوتر از بقیه بود، چندبار غلت خورد و جلوی پایم به سجده افتاد و خون سرخی از زیر … به جایش یک چاله گنده بود که از ته آن هنوز دود سیاه رنگی بلند می شد.


برچسب‌ها:, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

فروشگاه مارکت سنتر